خدایا! امروز می خوام به خود خودت شکوه کتم .تا به این سن رسیدم همیشه گفتم شکر .گفتم: " هر که مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند"اما از دیشب دلم خیلی گرفته .جام بلای من سرریز کرده و دیگه قابل تحمل نیست .وقتی دیشب در چشمای "حبُه ی الهی " که به من هدیه کردی ، اشک و حسرت رو خوندم ، زیر بار نگاه معصوم او ذوب شدم.

خدایا!  می خوام بگم مگه از خدایی تو چیزی کم میشد اگه یه نظر کوچکی هم به او می کردی؟ یه ذره از دریای بیکران شفایت به او هم می چشاندی که در آن صورت من عبید و برده ی درگاهت میشدم تا آخر عمر. میدونی که یک مادر طاقت دیدن زجر اولاد را ندارد و من آب شدن او را به وضوح نظاره گر هستم.

بارالها !

اگر خطایی کرده ام که سزاوار عذابم ، بر من آن عذاب را نازل کن اما کرمی عطا فرما و جگرگوشه ی مرا شفا بده

. بار خدایا ! به نگاه معصوم او ، به وقتی که دست های کوچیکش رو بالا میبره و میگه " اَدَ آجی بیست ( به ابجی من بیست بده ) یا میگه دوست من (با من دوست باش ) " و برای هر کس دعا میکنه ، به تمامی مظلومیت های او وقتی در ازای کوچکترین خدمتم به او ، بوسه بر دست هایم میزنه ، به خنده هایش و گریه هایش  نظری کن و به او شفای عاجل عطا فرما .

آمین یا رب العالمین