آره عزیز سلام

بازم اومدم که بگم کی هستم

چقدر شادم که خدا را بدون واسطه می شناسم. فهمیدم نباید دنبال زندگی بدوم و اگر آرام و مقاوم باشم زندگی خود به دنبالم می اید و دیگر به سختی زندگی اعتقادی نداشتم . مشکلات عاطفی خود را علامتی دیدم که فهمیدم خارج از حقیقت عمل میکنم.فهمیدم عمری در کنار کسی زندگی میکردم که عشق را به بهانه می فروخت نه به بها .زمانی که خودم را به حد کافی دوست داشتم از نیازهایم شناخت واقعی تری پیدا کردم و دیگر آنها را خودخواهی نخواندم.اینکه فکر کنم باید خودم را وقف زندگی زناشویی کنم به صرف اینکه خود می خواستم در عوض در پی خلاصی از برزخ بر آمدم.قسمتی از وجودم که همیشه تشنه توجه بود ارضاء شد و باعث آرامش درونی من بود و اینجا بود که روشن تر و       شفاف تر دیدم.دیگر به این نتیجه رسیدم که خواستهای قلبی رخ می دهند.لذا آرامتر و صبورتر شدم اما زمانی دچار فراموشی میشوم.