این چه معمائی ست

 

-         ساختمانهامان بلند و بلندتر ، اما احساس هایمان کوتاهتر و کوتاهتر شده ،

-         آزاد راههای  پهن تری ساخته ایم ، اما نظرگاهامان تنگ تر شده،

-         بیشتر خرج می کنیم ، کمتر دریافت می داریم،

-         به مدارج بالاتر می رسیم ، اما ادراکمان دانی تر شده،

-         دانش افزونتری به دست آورده ایم ، ولی تشخیص هامان نازل تر شده اند،

-         توانمندی های بیشتری پیدا کردیم ، ولی مشکلاتمان فزونی یافته اند،

عجب معمائی ست...

http://sunmaster14.files.wordpress.com/2007/10/gay1.jpg

 

When I born , I Black

When I grow up ,I Black

When I go in sun , I Black

When I scared ,I Black

When I sick , I Black

And when I die , I still Black 

 

And you white fello

When you grow up ,you White

When you go in sun ,you Red

When you cold , you Blue

When you scared , you Green

When you sick , you Gray

 And you calling me colored?

 شعر از یک کودک آفریقایی (نامزد بهترین شعر 2005)

 

 

 

 

 

 

http://asheghekhamoosh.persiangig.ir/image/nemidanam_b.jpg

http://weblog.persianyas.com/pic/card6.jpg

http://www.iran-goftogoo.com/forums/uploads/post-4-1177570783.gif

 

"ترجمه ي دعاي عرفه توسط دكتر علي شريعتي"

 

 

اگر به فرض كه هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين (ع) نباشد ,بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند, مي شود به "حسين" ايمان نياورد؟نشناسدش؟عاشقش نشود؟ديوانه اش نشود؟آيا چنين چيزي امكان دارد؟

   

حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.

............ . حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خوشنودي توست.

 

پس

هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي

هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي.

هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي.

و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي.

و اينها همه چيست؟

جز نعمت تمام و كمال و احسان بي پايان تو؟!

 

............ . من كدام يك از نعمت هاي تو را مي توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر سپارم؟

............ . خدايا!الطاف خفيه ات و مهرباني هاي پنهاني ات بيشتر و پيشتر از نعمتها ي آشكار توست.

............ . خدايا!من را آزرمناك خويش قرار ده آن سان كه انگار ميبينمت.

من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي كنم.

 

خدايا!

من را با تقواي خودت سعادتمند گردان.

و با مركب نافرماني ات به وادي شقاوت و بد بختي ام مكشان.

در قضايت خيرم را بخواه.

و قدرت بركاتت را بر من فرو ريز تا آنجا كه تاخير را در تعجيل هاي تو و تعجيل را در تاخير هاي تو نپسندم.

آنچه را كه پيش مي اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند.

و آنچه را كه بازپس مي نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.

 

............ .. پروردگار من!

............ .. من را از هول و هراس هاي دنيا و غم واندوه هاي آخرت رهايي ببخش.

و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي كنند در امان بدار.

 

............ .. خدايا!

به كه واگذارم مي كني؟

به سوي كه مي فرستي ام؟

به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند.

يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟

يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟

............ .. من به سوي ديگران دست دراز كنم؟در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.

............ .. اي توشه و توان سختي هايم!

 

اي همدم تنهايي هايم!

اي فرياد رس غم وغصه هايم!

اي ولي نعمت هايم!

 

............ .. اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات!

اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي!

اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي!

اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو!

............ .. تو پناهگاه مني!

 

تو كهف مني!

تو مامن مني!

وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه ي فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه ي وسعتش بر من تنگي مي كند و ...........

............ ... اگرنبود رحمت تو بي ترديد من از هلاك شدگان بودم.

و اگر نبود محبت تو بي شك سقوط و نا بودي تنها پيشروي من ميشد.

............ ... اي زنده!

اي معناي حيات! زماني كه هيچ زنده اي در وجود نبوده است.

............ ... اي آنكه :

با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد.

و من با بدي ها و عصيانم در مقابلش ظاهر شدم.

 

 

............ .. . اي آنكه:

در بيماري خواندمش و شفايم داد.

در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد.

در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد.

در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند.

در فقر خواستمش و غنايم بخشيد.

.......... من آنم كه بدي كردم ... من آنم كه گناه كردم.

من آنم كه به بدي همت گماشتم.

من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم.

من آنم كه غفلت كردم.

من آنم كه پيمان بستم و شكستم.

من آنم كه بد عهدي كردم .....

و ....... اكنون باز گشته ام.

باز آمده ام با كوله باري از گناه و اقرار به گناه.

پس تو در گذر اي خداي من!

ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي رساند.

اي آنكه از طاعت خلايق بي نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارها ي خوب توفيق مي دهد.

............ ... معبود من!

 

اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو.

آقاي من!

بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير.

نه عذري دارم كه بياورم  نه تواني كه ياري بطلبم.

نه ريسماني كه بدان بياويزم.

و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.

چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟!

 

انكار؟!

چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه ي اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهي مي دهند؟

............ .. خداي من!

خواندمت پاسخم گفتي.

از تو خواستم عطايم كردي.

به سوي تو آمدم آغوش رحمت گشودي.

به تو تكيه كردم نجاتم دادي.

به تو پناه آوردم كفايتم كردي.

خدايا!

از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن.

 

از آستان مهرت نوميدمان مساز.

آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.

از درگاه خويشت ما را مران.

............ .... اي خداي مهربان!

بر من روزي حلالت را وسعت ببخش.

و جسم و دينم را سلامت بدار.

و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن.

و از آتش جهنم رهايم ساز.

............ .... خداي من!

اگر آنچه از تو خواسته ام عنايتم فرمايي , محروميت از غير از آن زيان ندارد.

و اگر عطا نكني هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.

 

 

 

يا رب! يا رب! يا رب!

............ .... خداي من!

اين منم و پستي و فرو مايگي ام.

و اين تويي با بزرگي و كرامتت.

از من اين مي سزد و از تو آن ............ ...

........." چگونه ممكن است به ورطه ي نوميدي بيافتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني."

 

......... خداي من!

تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!

تو چقدر درگذرنده و بخشنده اي با اين همه كار بد كه من مي كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.

 

.......... خداي من!

تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله اي كه من از تو گرفته ام.

...... تو كه اينقدر دلسوز مني! .....

 

...... خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟

تو كي غايب بوده اي كه حضورت نشانه بخواهد؟

تو كي پنهان بوده اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟

 

...... كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.

كور باد نگاهي كه ديده باني نگاه تو را درنيابد.

بسته باد پنجره اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

و زيانكار باد سوداي بنده اي كه از عشق تو نصيب ندارد.

 

...... خداي من!

مرا از سيطره ي ذلت بار نفس نجات ده و پيش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشيند از شك وشرك رهايي ام بخش.

 

...... خداي من!

چگونه نا اميد باشم در حالي كه تو اميد مني!

چگونه سستي بگيرم ,چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه گاه مني!

اي آنكه  با كمال زيبايي و نورانيت خويش چنان تجلي كرده اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده.

 

يا رب! يا رب! يا رب!

 

 

 

 

friendship

 

Good FRIENDS care for each Other..

CLoSE Friends understand each Other...

and TRUE Friends stay forever

beyond words,

beyond time...

http://aycu11.webshots.com/image/850/1049098895310345486_rs.jpg

 

دیروز مادرم را چند دقیقه ای ملاقات کردم ......کیلومترها راه را پیمودم تا لحظه ای از نگاهش سیراب شوم. هنوز در خلسه ی دیدار او هستم . نگاه منتظر و معصوم او....... بهشت زير پاي مادرمن است.

اين جمله را آنقدر استفاده کردم که ديگر نخ نما شده. امروز هم ماندم چه بگويم تا جبران يک عمر مادري را کرده باشم. مي دانيد چرا گفتم مادري ؟ چون خواستم بگم ايثار ديدم ايثار در مقابل مادر خجالت مي کشد. خواستم بگم فداکاري ديدم او نيز شرمسار خواهد شد. خواستم بگويم مهرباني ديدم حق مطلب ادا نمي شود. لذا گفتم مادر.

مادر شدن سخت است. مي داني فرزندت سير است اما هميشه نگران گرسنگي او هستي.     مي داني غمي ندارد اما هميشه نگران ناراحتي او هستي. سراسر زندگي يک مادر شده غم خوردن. غصه خوردن. فرزندش به او اهانت مي کند اما مادر دست به سوي آسمان بر مي دارد و     مي گويد خدايا سلامتش دار. فرزند او را از خانه اش مي رهاند  او به سقاخانه اي پناه مي برد و براي شادي اش شمع روشن مي کند .

زندگی من ....

یار صمیمی من سلام .همدم شبهای تنهاییم

حالا دیگه آنقدر بزرگ شدم و خودم را شناختم که بی دلیل خودم را خسته نمیکنم . در وجودم قدرتی را حس میکنم که همان استعدادها و توانهای مختلفی است که به من قدرت عمل می دهند و من دائم در حال مشاوره با آنها هستم.دیگر برای انتخاب هایم خود را سرزنش نمی کنم و احساس امنیت میکنم.

به یک نتیجه مهم رسیدم و آن این است که از وقتی خوب خودم را دوست دارم فهمیدم دیگر تلاش بیش از حد برای چیزی یا کسی که هنوز آمادگی اش را ندارد،بی حاصل است حتی درباره خودم. شروع کردم از تمام موقعیت های مثبت پیش آمده استفاده کنم و از جاده های دلپذیر زندگی بگذرم.آرامش را حس می کنم وفهمیدم تو هم به تازگی بخشی از روح من هستی لذا ترس از مشکلات را از دست دادم و توانستم کارها را بهتر انجام دهم.

شروع به ترک چیزهای ناسالم کردم مثلا مردم ، مشغله های زیاد،حتی برخی عادات و عقاید و علائقم و هر چیز که تحقیرم می کرد. ندای درونی به من می گفت که اینها به درد نمی خورد و این مفهوم دوست داشتن است. انگار دیو لذت کش "همیشه ایده ال باشم " را ترک کردم.حال به راحتی می توانم در مورد استعدادها و محدودیت هایم ،نقاط ضعف و قوتم صحبت کنم. هر وقت تمایل به صحبت ندارم ، صحبت نمی کنم و یا به تلفن جواب   نمی دهم.

 تا شب دیگه و حرفی دیگه ...........

http://jancy1992.tripod.com/friends/smile.jpg

 


Life is a book we all read
Love is a blessing we all need
Always be happy
Always have a smile
Remember in this world
We are just for a while

اگه از تو ننوشتم .................فکر نکن سرم شلوغه.  توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره............... اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم: ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ........

 از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست